در کوچه باد می آید و این ...

ابتدای ویرانیست ..

لینک
سه‌شنبه ۳ دی ۱۳۸٧ - م ح م د

   آی لاو رمضان..   

جویند همه هلال و من ابرویت

گیرند همه روزه و من گیسویت

از جمله  این  دوازده  ماه  تمام

یک ماه مبارک است و آن هم رویت

پ.ن :  زان می که از او پخته شود  هر خامی

          هرچند که ماه رمضان است بیاور جامی

لینک
دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٧ - م ح م د

   آرزو   

parvaz

زندگی چون قفسی است

قفسی تنگ

پر از تنهایی

و چه خوب است

لحظه غفلت آن زندانبان

بعد از آن هم

پرواز ...

لینک
دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٧ - م ح م د

       

  دوست داشتن از عشق برتر است.

 عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی.
 اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.

  عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر بزند بی ارزش است و دوست داستن از روح طلوع می کند و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد.

 عشق در غالب دل ها، در شکل ها و رنگ های تقریبا مشابهی، متجلی می شود و دارای صفات و حالی و مظاهر مشترکی است. اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد و ز روح رنگ می گیرد و چون روح ها، بر خلاف غریزه ها، هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه ی خویش دارد، می توان گفت که به شماره ی هر روحی، دوست داشتنی هست.

  عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند و بر آشیانه ی بلندش روز و روزگار را دستی نیست.

  عشق، در هر رنگی و سطحی، با زیبایی محسوس، در نهان یا آشکار، رابطه دارد. چنان که شوپهناور می گوید:« شما بیست سال بر سن معشوق تان بیفزایید، آنگاه تأثیر مستقیم آن را بر روی احساس تان مطالعه کنید»! اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و جذب زیبایی های روح که زیبایی های محسوس را به گونه ای دیگر می بیند.

  عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است، اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت.

«دکتر علی شریعتی»

روح بلندش قرین رحمت حق !

لینک
چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٧ - م ح م د

   جا مانده   


جا مانده است
 چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید

ـ حسین پناهی ـ


*****

 تنها بودی که منو آفریدی ..

 تنهایی های منو آفریدی ..

و منو تنها آفریدی ..

پس به من هم قدرت بده تا در تنهایی هام بیافرینم ..

آمین !

لینک
شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٧ - م ح م د

       

 

 

 

 

دوستی برام نوشته بود : بدون هیچ چشم داشتی به زندگی لبخند بزن،

 روزی دنیا انقدر شرمنده ات میشود که به تمام سازهایت میرقصد ..

 گفتم قبول ! اما میترسم اون روز اونقدر دیر بیاد که تموم سازهام شکسته باشن ...

::::::::::::::::::::::::

قبل از هر چیز برایت آرزو می‌کنم که عاشق شوی و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهاییت کوتاه باشد و پس از تنهاییت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست و برخی دوستدارکه دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد. درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند، که دست کم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد تا که زیاده به خود غره نشوی.
 
و نیز آرزومندم مفید فایده باشی، نه خیلی غیر ضروری تا در لحظات سخت،.وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است، همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد.
 
همچنین برایت آرزومندم صبور باشی، نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند، چون این کار ساده ای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.
 
و امیدوارم اگر جوان هستی، خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیده‌ای، به جوان نمایی اصرار نورزی، و اگر پیری، تسلیم نا امیدی نشوی، چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابد.
 
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی .....هر چند خرد بوده باشد...... و با روییدنش همراه شوی، تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
 
به علاوه امیدوارم پول داشته باشی، زیرا در عمل به آن نیازمندی و سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی: " این مال من است" فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است!

اگر همه این‌ها که گفتم برایت فراهم شد، دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم .. !
 
{ ویکتور هوگو }

* راستی دوست اسفندیه من تولدت مبارک ! امیدوارم دنیا به همون اندازه که
بهش خوش بین هستی ، به کامت باشه  

لینک
سه‌شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٦ - م ح م د

   برای آخرين بار ...   

شانه هایت را آرام گرفتم ،

دستهایم را آرام فشردی ،

وحالا ...

انگار سالهاست می رقصیم ...

آتش بزن ..

مرا ...

یا انتظارم را .....

***********

+ دیگه واقعا رمقی برای نوشتن ندارم .. تا کی در پرده حرف زدن !

************

ــ میگم چقدر خوبه تنهایی ..

ــ  ها ؟!  .. نه !! آخه زجر آوره ...

ــ آره .. ولی ......

...

***********

عشق توی شعر قشنگ تره .. مگه نه ؟!

هزار جهد بکردم که سرَ عشق بپوشمبه هوش بودم از اول که دل به کس نسپارمحکایتی ز دهانت به گوش جان من آمدمگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانیمن رمیده دل آن به که در سماع نیایممرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشمشمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشمدگر نصیحت مردم حکایتست به گوشمکه من قرار ندارم که دیده از تو بپوشمکه گر به پای درآیم به دربرند به دوشمکه از وجود تو مویی به عالمی  نفروشم

لینک
شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٦ - م ح م د